Codeneveshtehaye1010000100i’s Weblog

برای اونایی که حوصله تمرین حل کردن ندارند!

دسامبر 18, 2008 · ۱ دیدگاه

این دفعه می خوام یه خورده به بچه ها فاز بدم:

چه جوری؟

این جوری.

اگه حوصله تمرین حل کردن ندارید این پست رو بخونید که کارتون رو راه میندازه چون می دونم شما هم مثل من زیاد دنبال حل المسائل میگردید:

بعضی از کتابها هستند که حل المسائل دارند و توی بازار هم پیدا میشه. بعضی از کتاب ها هم هستند که اصلا حل المسائل ندارند. بعضی از کتاب ها هم هستند که حل المسائل دارند ولی انگار ندارند. یعنی باید یه خورده زحمت کشید تا حل المسائل اونها رو پیدا کرد. یعنی اینکه ممکنه حل المسائل فارسی نداشته باشند ولی انگلیسی حتما دارند.

منظورم اینه که اگر یه خورده دنبال حل المسائل بگردید پیدا میشه.

حالا قسمت فازدار:

حل المسائل گسسته: وقتی ترم 2 بودم کلی گشتم و بالاخره این حل المسائل رو پیدا کردم. کامل نیست ولی خب بد هم نیست. شاید اگه بگردید بشه حل المسائل کامل رو هم پیدا کرد.(توی گوگل بوک بگردید پیدا میشه، من قبلا از همون جا استفاده کردم ازش)

حل المسائل سیستم عامل رو هم پیدا کردم ولی چون دیگه این مربوط میشه به سال بالایی ها نه لینک میدم نه چیزی میگم ببینم خودشون میتونن پیدا کنن یا نه. نمیدونم خوبه یا نه(ولی فکر کنم مال نویسنده کتاب باشه).

این دو تا فقط یه کوچولو از حل المسائل هاییه که من پیدا دارم.

اگه حل المسائلی هست که نتونستید پیدا کنید بگید حالا شاید بهتون دادم!


پ.ن: اینم حل المسائل سیستم! ولی زشته به خدا آدم یه از عهده یه سرچ ساده هم بر نیاد!

→ 1 نظردسته‌ها: Uncategorized

CMS

اکتبر 25, 2008 · یک نظر بنویسید

این روز ها بحث، بحث CMS و پاک شدن اکانت ها در صورت عکس نذاشتنه. من که نمی فهمم چه خبره! اصلا چرا بچه ها عکس نمیذارن؟ مثلا چی میشه اگه عکس بذارن؟ نکنه فکر کردن عکساشون پخش میشه و… .بچه ها ی عزیز هم رشته ای: از این خبر ها نیست! برید با خیال راحت عکس بذارید(مشکل خانما حل شد). اگر هم تنبلی میکنید بدونید که استاد بهلول گفته اکانت ها رو حذف می کنم. و احتمالا دیر یا زود این کار رو می کنه(مشکل پسر ها هم حل شد).

اما یه چیز دیگه هم هست که من نمی فهمم. اونم اینکه حالا مگه چه اشکالی داره بچه ها عکس نذارن؟ بالاخره شاید یکی دلش نخواد عکس بذاره! همیشه همین طوره یه عده عکس میذارن یه عده هم نه. آخه تا کی می خوایم کسی رو مجبور به انجام دادن کاری بکنیم که دوست نداره؟

مجبور کردن بچه ها به عکس گذاشتن کار درستی نیست. اگه به جای مجبور کردن دوستامون رو تشویق کنیم که عکس بذارن خیلی بهتره چون دیگه طرف با رضایت این کار رو کرده و احتمالا از این به بعد هر جای دیگه هم عضو بشه حتما عکسش رو می ذاره.

پس بیاید دوستامون رو تشویق کنیم به عکس گذاشتن و کاری هم به اجبار گروه برای عکس گذاشتن نداشته باشیم. مطمئنا نتیجه ما خیلی با ارزش تره چون اجباری توش نیست.

اولین کاری که باید بکنیم اینه که اگه خودمون عکس ندایم همین الان بریم عکس بذاریم(اگه دوست ندارید صورتتون تو عکس خیلی واضح باشه یه خورده با فوتوشاپ عکستون رو دستکاری کنید) بعد از دوستمون که عکس نداره بخوایم عکس بذاره(می تونید خودتون با موبایل ازش عکس بگیرید یا هر طور دیگه که فکر می کنید می تونید علاقه مندش کنید عکس بذاره).

ببینم چند نفر به تعداد کسایی که عکس گذاشتن اضافه می کنیم؟

→ Leave a Commentدسته‌ها: دانشگاه
Tagged: , ,

وقتی بزرگ شدم !!!

سپتامبر 18, 2008 · یک نظر بنویسید

من تصميم گرفته‌ام که وقتی بزرگ شدم حتماً بروم دانشگاه بازيگر بشوم چون که آدم بچه معروف می‌شود و خيلی آدم را تحويل می‌گيرند و هميشه عکس آدم را به ديوار اتاقشان می‌زنند و آدم پولدار هم می‌شود و حتی روی تبليغات بزرگ اتوبان هم عکس آدم هست.

کاوه که بابايش يک ديويست و شيش دارد امروز پز می‌داد که خواهرش که اسمش خيلی سخت است و نمی‌دانم که روژان هست يا روژين دانشگاه قبول شده و خيلی همه در خانواده‌اش به او می‌گويند خانوم مهندس چون که انگيليسی قبول شده. کاوه می‌گويد که دانشگاه خواهرش خيلی دانشگاه خوبی است چون که پيام است و پيام همه چيزش معروف است مثل راديويش که خيلی آهنگ‌های زيبا می‌گذارد و توی همه تاکسی‌ها گوش می‌دهيم و حتی برای همين هست که به اس‌مس می‌گويند کوته‌پيام. اما من فکر می‌کنم که حتی بهمن که همکلاسيمان هست و خيلی چاقالو هست و دائم دهانش می‌جنبد و تمبل است و روزها استراحت می‌کند تا شبها بهتر بتواند بخوابد هم می‌تواند انگيليسی در دانشگاه پيام اينها قبول شود.

خانوم مشيری می‌گويد که آدم بايد درس بخواند و تا تحصيلاتش زياد شود و فرهنگ بالا برود. ولی بابای من می‌گويد که درس را بخوانيم خوب است اما بايد مخمان خوب کار کند تا پولدار شويم. به نظر من مسعود که از بچه‌های بزرگ کوچه ما هست و دوست من هست و چون دانشگاه قبول نشده بايد برود سربازی و موهايش را کوتاه کرده است و خنده‌دار شده است هم پولدار می‌شود چون که همين الان خودش موتور پرشی دارد و ماشين سوناتای بابايش را هم بر می‌دارد و از الان به فکر پولدار شدن است چون کار می‌کند و مسافرکشی می‌کند. بابای من می‌گويد کار عار نيست و من فکر می‌کنم با اين که بابای مسعود خيلی پولدار است اما مسعود هميشه خيلی زحمت می‌کشيد و بعضی وقت‌ها خواهر کاوه را می‌رسانيد به سر کلاس‌های کنکورش.

امروز که جمعه بود و من بعد از کارتون آمده بودم توی کوچه تا با کاوه برويم گيم‌نت ديدم که مسعود که به خاطر سربازی کچل کرده، نشسته روی پله‌ها و دارد با موبايلش حرف می‌زند که انگار آنتن نمی داد چون داد می‌زند توی موبايلش و صورتش قرمز شده بود و رگ‌های گردنش باد کرده بود.

رفتم کنارش نشستم چون که ما با هم دوست هستيم و مسعود از من خوشش می‌آيد چون که بزرگ هستم و از کاوه خوشش نمی‌آيد چون که مسعود می‌گويد که بچه پررو است و فوضولی می‌کند. بعدش مسعود که انگار از داد زدن صدايش گرفته بود و مثل آدم‌هايی که گريه کرده‌اند اشک توی چشم‌هاش بود، دستش را گذاشت روی شانه‌های من و با صدای گرفته گفت که آخه چرا؟

من فکر می کنم که مسعود خيلی باسواد است و بعضی وقت‌ها حرف‌های جالبی می‌زند که حتی خواهر کاوه که دانشگاه قبول شده و سوادش بيشتر است، بلد نيست بزند.

مسعود گفت که اين انصاف نيست که دانشگاه قبول نشده. من تصميم گرفته‌ام که دوستم را دلداری بدهم چون که آدم بايد هوای دوستش را داشته باشد مخصوصاً که ناراحت باشد. من فکر می‌کنم که خواهر کاوه خيلی از خودش تشکر می‌کند که دانشگاه قبول شده چون وقتی که خواهر کاوه از جلوی ما رد می‌شود، سرش را يک وری می‌کند و دماغش را که پارسال عمل کرده و چسب می‌زد قبلاً، بالا می‌گيرد و انگار از خرطون فيل افتاده است.

مسعود به من گفت که چرا منفی در منفی می‌شود مثبت اما مثبت در مثبت نمی‌شود منفی و من با اين که رياضی خيلی خوب بلدم، هنوز تا سر جدول ضرب 6 خوانده‌ايم، فهميدم که مسعود دوست داشت رشته رياضی قبول شود.

پ.ن: منبعش رو نمی دونم اگه میدونید بگید بنویسم که کپی رایت رو هم به جا آورده باشم

→ Leave a Commentدسته‌ها: متفرقه
Tagged:

کارشناسی ارشد

آگوست 29, 2008 · تا کنون 2 نظر داده شده

با عرض پوزش فراوان از تاخیر در به روز شدن! به یک مسافرت کوتاه(!) رفته بودم و تنبلی هم البته بی تاثیر نبود چون دیگر جایی نیست که اینترنت دم دست نباشد. و البته تعطیلی دانشگاه و بی سوژه گی هم بدتر. بگذریم.

چند روز پیش نتایج کارشناسی ارشد دانشگاه دولتی و آزاد رو اعلام کردند با توجه به رتبه های بچه ها امیدی به دولتی که نبود(البته به جز خانم زربان و آقای نادری) اما دانشگاه آزاد فرق می کند معمولا به کسی نه نمی گوید و احتمالا جای ما هم همانجاست. خلاصه منتظر روزنامه بودم تا ببینم بچه های 83ای و بقایای 82ای ها چه کار کرده اند که فهمیدم ظاهرا امسال خبری از روزنامه نیست! و حالا هم از همه ی کنکوری ها بی خبرم.

از دوستان عزیز خواهشمندم اگر از نتایج کنکوری های چمران خبر دارند من رو هم بی خبر نگذارند من هم اگر از نتایج آنها با خبر شوم حتما ضمن عرض تبریک، همین جا می گذارم.

→ 2 نظردسته‌ها: دانشگاه
Tagged:

کوچ عاشقانه

آگوست 9, 2008 · تا کنون 11 نظر داده شده

بالاخره فهمیدم چه طور وارد وردپرس شم. آخه راستش این وبلاگو چند وقت پیش ثبت کرده بودم و بعد از اون نمی دونم وردپرس چه مشکلی پیدا کرده که از داخل سایتش وارد نمیشه خلاصه سرتونو درد نیارم بعد از کلی این در و اون در زدن فهمیدم باید از اینجا وارد شم نه از اینجا.

اما دلایل این کوچ عاشقانه:

اپن سورس بودن وردپرس  اینجا

قابلیت انعطاف بیشتر نسبت به بقیه سرویس دهندگان

روند رو به جلوی بسیار خوبی دارد و زود به زود آپدیت می شود

تم ها و پلاگین های آن به راحتی نصب می شوند و جز تعدادی از پلاگین ها، بقیه نیاز به کمترین دانش فنی هم ندارند

عدم نمایش تبلیغات ناخواسته در وبلاگ بر خلاف نمونه های ایرانی

و مهمتر از همه غیر وابسته بودن به دولت ایران

از این مورد آخر منظورم این نیست که می خوام کار های مهم سیاسی انجام بدم و خیلی می ترسم ولی بالاخره یه سطحی از امنیت هم لازمه.

در ضمن با این اقدام بلاگفا دیگه اصلا میشه به سرویس دهندگان ایرانی فکر هم کرد؟ با وجود اینکه کوچکترین حقی رو هم برای بلاگر ها قائل نیستند. آیا هنوز هم کسی میگه بلاگفا در صورتی که مسئولینش هنوز جوابی برای کاری که کردند ندادند؟

یه مورد فاجعه دیگه تو بلاگفا دستکاری وبلاگ هاست(البته حذف و از بین رفتن پست ها به خاطر عدم تطابق با قوانین بلاگفا که جای خود دارد). شاید این مورد تقصیر مسئولینش نبود ولی بالاخره مشکل بلاگفاست!

این هم چند لینک مربوط بلوکه کردن امکان انتقال:

از بلاگفا به هر جا تنها با چند کلیک

کاربران بلاگفا محکوم به ماندن هستند

زندانی به نام بلاگفا

پی نوشت: می خواستم عنوان مطلب را بگذارم کوچ اجباری دیدم هیچ اجباری در کار نبود چون از اول هم می خواستم بیام اینجا که نشد به خاطر همین هم کاملا عاشقانه! کوچ کردم

→ 11 نظردسته‌ها: وبلاگ
Tagged: ,

مشکلات

آگوست 4, 2008 · یک نظر بنویسید

قالب وبلاگو عوض کردم یه سری اقدامات دیگه هم انجام دادم امیدوارم مشکلش حل شده باشه چون تحت هیچ شرایطی دلم نمی خواد به بلاگفا سقوط کنم(انصافا از بلاگر به بلاگفا رفتن یه سقوط آزاد اساسیه) نمی دونم چرا نمیتونم وارد ورد پرس بشم. سعی میکنم اگه مشکلات وبلاگ برطرف نشد دیگه واقعا یه فکر اساسی کنم از بلاگر محبوب دل بکنم(خیلی سخته). یکی از دلایلی که بلاگر رو انتخاب کردم اینه که با گوگل همخوانی داره چون مال خود گوگله.
اگر هم از گوگل ریدر استفاده می کنید فعلا وبلاگ رو از طریق فیدش دنبال کنید البته امیدوارم مشکل رفع شده باشه.
این هم فید وبلاگ
http://codeneveshtehye1010000100i.blogspot.com/feeds/posts/default
اگه همچنان مشکلی وجود داشت من رو بیخبر نذارید.

پی نوشت: مشکل ورد پرسم رفع شد به زودی وردپرسی خواهم شد

→ Leave a Commentدسته‌ها: وبلاگ
Tagged: ,

توضیح

جولای 25, 2008 · تا کنون 2 نظر داده شده

با این که مطلب قبلی از سری مطالب مورد علاقه من بود ولی مثل اینکه بعضی از شما دوستان از این مطلب خوشتون نیومده بود! چرا؟ نمی دونم؟
شاید فکر کردید ما با این عکس قصد مسخره کردن استاد بهلول رو داشتیم! ولی اصلا این طور نیست! این فط یه شوخی کوچولو با استاد بهلول بود من هم در این عکسا چیزی که نشون بده ما این استاد دوست داشتنی رو مسخره کردیم نمیبینم فقط لازم میدونم که بگم “یه خورده جنبه لطفا” فقط همین!
در ضمن من که گفته بودم اینجا همیشه این طور نیست که فقط و فقط با اساتید شوخی کنیم در مطالب بعدی هم حتما یه بررسی بر کار ” استادا از “از دیدگاه دانشجوها” می گذارم.امیدوارم توی اون پست کسی نگه تو دانشجویی و حق نداری کار یه استاد رو بررسی کنی!
چون من و شما دانشجوی اینجاییم و این کوچکترین حق ماست!

در مورد دیر لود شدن وبلاگ هم فکر می کنم مشکل از قالب باشه که سعی می کنم زود عوضش کنم تا مشکل رفع بشه.
اول می خواستم وبلاگ رو تو وردپرس بزنم که ان وردپرس بهم ریخت. ولی اگه با تغییر قالب هم مشکل رفع نشد حتما از اینجا کوچ می کنم!
ممنون که بهم خبر دادید اگه بازم مشکلی بود من رو بیخبر نگذارید.

→ 2 نظردسته‌ها: دانشگاه
Tagged: ,

حرف اول

جولای 19, 2008 · تا کنون 4 نظر داده شده

راستش رو بخواید من الان هیچی یادم نمی آد که بگم من اینجا چی می کنم یا اصلا هدفم چی بوده و … ولی چیزی که باعث شد به فکر راه اندازی این وبلاگ بیفتم امتحانات بود و اوضاع واحوال دانشجو ها تو امتحانات. جریان از این قراره که موقع امتحانا که میشه همه ی دانشجو ها(اعم از قوی و ضعیف) دل پر خونی از این استادا دارن اما هیچ کس جرات نمی کنه حرفی بهشون بزنه یا چیزی بگه یا حد اقل یکی دو تا {. . .} بهشون بده تا راحت شه اینه که عقده میشه میمونه تو دلمون. اما حالا اینجا وضع فرق کرده و من و شما با خیال راحت می تونیم حرفامون رو بزنیم فقط تنها مشکل اینه که نمی تونیم اسممون رو لو بدیم.
این از این. اما . . .
اما حالا همه ی اینا رو گفتم یه وقت فکر نکنید کل هدف این وبلاگ مسخره کردن استاداست! نه اصلا این طور نیست اینجا مطالب علمی و چیزایی که مرتبط به کامپیوتر و . . . هم باشه پیدا می شه. خلاصه دلم میخواد کاری کنم که از اومدن و سر زدن به این وبلاگ پشیمون نشید.
اما یه چیز مهمتر که حتما واسه همه سوال میشه اسم وبلاگه. می دونم که سعی کردید اسم وبلگ رو بخونید اما نتونستید! اینقدر فسفر نسوزونید خودم می گم. اسم وبلاگ هست کد نوشته های 1010000100. که این صفر و یک اسم منه که کدش کردم(گفتم که اینجا ما کد مینویسیم). حالا اگه کسی تونست بگه اسم من چیه(قابل توجه خانم ها و آقایون مدعی) یا حداقل نصفه نیمه هم حدس بزنه خودم هم بقیه اش رو می گم! اما کار خیلی سختیه چون باید اول دی کریپت بشه بعد هم … و خلاصه من تو بچه های چمران چنین نبوغی نمیبینم! (کار هر … نیست خرمن کوفتن/ … می خواهد ومرد کهن) حالا در هر صورت من راهنمایی کردم دیگه بقیه اش با شما. این گوی و این میدان.

→ 4 نظردسته‌ها: اولین ها
Tagged: